کاش...

و ای کاش...

کاش دلمان انقدر صاف و زلال می شد که پلیدی ها روی الوده کردن ان را نداشتند و کاش انقدر سفید بود که سیاهی جرات رخنه به ان را نداشت.

و کاش چشمانمان انقدر مطیع میشدو دیدن پاکیها انقدربرایش لذت بخش بود که از دیدن ناپاکیها شرمش می شد و نا خداگاه به سوی دیگر معطوف می شد.

و کاش انقدر زندگی را حقیر می یافتیم که دیگر خود را وقف ان نمی کردیم و خود را در حصارش قرار نمی دادیم بلکه ان را به حصر خود در می اوردیم .

و کاش حضور او را همیشه و همه جا حس می کردیم تا دیگر هیچ گاه احساس تنهایی پوچی و غم نمی کردیم

کاش نیایش هایمان انقدر رنگ و بوی اسمانی داشت که عاشق عبادت می شدیم و هرگزلذت ان را با هیچ لذت دنیوی عوض نمی کردیم

و ای کاش...

 

 

 

/ 0 نظر / 6 بازدید